سپر من ... سپر مهربان من ...
پسر جوانی با عجله و هلاک از گرما سریع گذشت و چیزی گفت؛ اول متوجه نشدم اما چند لحظه بعد یادم اومد چی گفته ! گرمت نیست واقعا؟؟ مشکل ما تو این دنیا اینه که یه حرفی تو ذهنمون میاد ؛ یه سوال! اونو میگیم و میریم! و دیگه دنبال جوابش نمیریم ؛ برای همین همیشه به همین شکل برامون می مونه! خب بله، منم خیلی گرمم بود، چرا، داشتم میپختم توی اون چادر سیاه که حتی اگه خورشید ذره ای گرما به زمین بفرسته چادر من جذبش میکنه، چرا گرمم بود. اما چرا هنوز مصرّم در پوشیدنش ؟ اولین دلیلم امر خدا در قرآن کریمه ، و امر امر خداست حتی اگر الان دلیلشو ندونم.که میدونم . ...
نویسنده :
ارمغان بهشت
10:47




